تمرین تشبیه
سجع:سجع در لغت به معني آواز كبوتر است و در اصطلاح،كلمات آخر قرينه ها ( جمله ها )كه در وزن يا حرف رَوي(آخر) يا هر دو يكسان باشند.
سجع سه گونه است: متوازي ـ متوازن ـ مطرّف
الف ـ سجع متوازي:آن است كه كلمات در وزن و حرف رَوي يكسان باشند.
مثال: « هر چه نپايد، دلبستگي را نشايد» دو واژه ي « نپايد» و «نشايد»
يا « نيكبخت آن كه خورد و كشت و بدبخت آن كه مرد و هشت»
« كشت» و « هشت» سجع متوازي است. ( گلستان سعدي)
ب ـ سجع متوازن: آن است كه واژه هاي سجع ،در وزن يكسان و در حرف رَوي متفاوت باشند.
مثال: خداوند عالم است و بر هر كار قادر
واژه هاي « عا لم» و « قادر» سجع متوازن است.
يا: گوهر او شريف و طبع او كريم است.
واژه هاي « شريف» و « كريم» متوازن هستند.
توجه !
دو واژه را در صورتي هم وزن مي ناميم كه تعداد حروف و حركات و بخش هاي انها مساوي و كوتاه و بلند بودن هجاهاي آنها نيز عين هم باشد. ( نوروزي،1378، 19)
ج ـ سجع مطرّف: آن است كه واژه هاي سجع در حرف رَوي يكسان و در وزن متفاوت باشند.
مثال: « اگر قدرت جود است وگر قوّت سجود، توانگران را به ميسّر شود.»
( گلستان سعدي)
« جود»و « سجود» سجع مطرّف است.
يا: « درويش را دست قدرت بسته است و توانگر را ياري ارادت شكسته».
( گلستان سعدي)
واژه هاي « قدرت و ارادت» و « بسته و شكسته» سجع مطرّف است.
لهی سوگند به بلندی درخت چنار و به ترشی رب انار
ترحمی بنما بر این بنده بی مقدار بی کارو بی عار که دمارش را بر آورده
روزگار.
ای خالق مدرسه وای به وجود آورنده فرمول های حساب و هندسه ای خدای عزیزم بیزارم از این نیمکت و میزم دانش آموزی سحر خیزم که هر روز صبح زود ساعت 10 از خواب برمیخیزم وروز های شنبه تا پنجشنبه اغلب از مدرسه می گریزم که من انسانی نحیفم و در کلاس درس بسیار ضعیفم اگر چه نزد معلم و دانش آموزان خیلی خوار و خفیفم ولی خارج از مدرسه به هرکاری حریفم
ای خالق شهرستان های کرمان ویزد ورشت نمره انضباط مرا داده اند هشت دیگر به چه امیدی می توان سر کلاس درس نشست؟ آن جا که معلم هم نمیکند گذشت چه کنم اگر سر نگذارم به کوه و به دشت؟ الهی می دانی که من کیستم هر چند که دانش آموزی فعال ودرس خوان نیستم ولی چه قدر عاشق نمره بیستم.
پروردگارا سال گذشته هنگام امتحان خواستم تقلب کنم معلم از راه رسید رنگ از رخسارم پرید برگه امتحانی ام را گرفت وکشید وآن را از هم درید وچنان کشیده ای به صورتم کشید که برق سه فاز از چشمم پرید وصدایش را مادرم در خانه شنید. ای خالق آموزگار و ای سازنده مداد و خط کش و پرگار آن چنان هدایتم کن تا این معنی را بدانم که اگر معلم خودش درس را میداند پس چرا از من میپرسد و اگر نمیداند چرا از دیگران و آن ها میدانند نمیپرسد؟
ای آفریدگار خودکار بیک سوگند به کتاب های شیمی و فیزیک و فرمول اسید اتانوئیک که مشتاقم به یک دست لباس شیک و از خوراکی ها آرزومندم به خوردن قیمه با ته دیگ ولی اگر نبود راضی ام به یکی دو سیخ شیشلیک.
الهی از مدرسه بسیار دلتنگ ام و در کلاس درس همیشه منگم و با دو ابر قدرت شرق و غرب یعنی بابا و معلم همیشه در جنگ ام ولی در ساعت تفریح بسیار زرنگ ام دروغ چرا؟ حقیقت آن است که در یک کلام برای خانه و مدرسه بسیار مایه ننگم.