به نام خدا

ادبیات فارسی

درس ششم

موش و گربه

مروری بر کتاب کلیله و دمنه

کتابی است شامل مجموعه داستان هایی که حیوانات قهرمانان آن هستند.

اصل این کتاب هندی بوده که در روزگار ساسانیان به پهلوی ترجمه شده است. بعدها نصرالله منشی آن را از عربی به فارسی ترجمه کرده است. 

نگاهی بر شرح حال نصرالله منشی

ابوالمعالی نصرالله بن محمد بن عبدالحمید منشی نصرالله ملقب به ابوالمعالی یکی از نویسندگان و منشیان دربار غزنوی در سده ی۶ هجری بوده‌است. اصل وی به روایت هفت اقلیم از شیراز و به روایت دیگر از غزنین است. او در آغاز جوانی به دربار بهرام‌شاه غزنوی وارد شد. چندی بعد در زمان سلطنت خسروشاه غزنوی به سمت دبیری رسید و حتی توانست در زمان شاه بعدی به نام خسرو ملک به مقام وزارت برسد. اما در زمان همین شاه بود که مورد غضب قرار گرفت و تا پایان عمر به زندان افتاد. وی نثری مصنوع داشت و با استفاده از همین قریحه، کتاب کلیله و دمنه را از عربی به فارسی برگرداند و آن را به ابوالمظفر بهرام‌شاه غزنوی تقدیم کرد. سرانجام ابوالمعالی را از حبس به قتل رساندند.

موش و گربه

آورده اند که در اطراف فلان شهر، درختی بود و زیر درخت، سوراخ موش و نزدیک آن گربه ای خانه داشت و صیّادان، آن جا بسیار آمدندی. روزی، صیّاد دام بنهاد، گربه در دام افتاد و بماند و موش به طلب طعمه از سوراخ بیرون رفت. به هر جانب برای احتیاط چشم می انداخت.

ناگاه نظر به گربه افکند، چون گربه را بسته دید، شاد گشت. در این میان از پس نگریست؛ راسویی از جهت او کمین کرده بود، سوی درخت التفاتی نمود، بومی قصد او داشت، بترسید و اندیشید که اگر بازگردم، راسو در من آویزد و اگر در جای خود قرار گیرم، بوم فرو آید و اگرپیش تر روم گربه سرراه است.

با خود گفت: درِ بلاها و انواع آفت، باز است و هیچ پناهی مرا بِه از سایه ی عقل و هیچ کس دسگیرتر از سالار خرد نیست و مرا هیچ تدبیر، موافق تر از صلح گربه نیست که در عین بلا مانده است.پس نزدیک گربه رفت و پرسید که حال چیست؟ گربه گفت:« مقرون به ابواب بلا و مشقّت».

موش گفت:« من همیشه به غم تو شاد بودمی و ناکامی تو را عین شادکامی خود شمردمی. لکن امروز شریک توام در بلا، بدان سبب مهربان گشته ام و بر خرد و فراست تو پوشیده نیست که من راست می گویم و نیز راسو را بر اثرمن و بوم را بر بالای درخت می توان دید و هردو قصد من دارند، اکنون مرا ایمن گردان تا به تو پیوندم و بندهای تو همه بِبُرَم و فرج یابی، این ملاطفت بپذیر

که عاقل در مهمّات، توقّف جایز نشمرد».

چون گربه سخن موش بشنود، شاد گشت و گفت:« سخن تو، به حق می ماند و من می پذیرم و امیددارم که هردو را به یُمن آن، خلاص پیدا آید». آن گاه موش پیش تر آمد، گربه او را گرم بپرسید و راسو و بوم هردو نومید برفتند وموش به آهستگی، بندها بریدن گرفت.گربه گفت: زود ملول شدی و چون بر حاجت خویش پیروز آمدی مگر نیّت بَدَل و می اندیشی؟ و باید شناخت که سو گند دروغ، عمر و اساس زندگی، زود با خلل کند.

موش گفت:              

هرکس که در وفای تو سوگندبشکند  *  پشت و دلش به زخم حوادث شکسته باد

ومن به آن چه قبول کرده ام، قیام می نمایم. من تمامی بندهای تو می بُرم و یک عُقده را برای گِروِ جان خود نگاه می دارم.

موش، بندها ببُرید و یکی که عمده ببود، بگذاشت و آن شب ببودند.

بامدادان که اندک اندک پرتو خورشید نمایان گشت، صیّاد از دور پدیدار آمد. موش گفت:« وقت آن است که باقی ضمان خود را به ادا رسانم» و آن عُقده ببُرید و گربه پای کشان بر سر درختی رفت و موش در سوراخ خزید و صیّاد نومید بازگشت.

معنی کلمات

التفاتی: توجه       مقرون: نزدیک         ابواب: انواع

اثر: دنبال            فرج: آزاد                  ملاطفت: نرمی

مهمّات: کارهای مهم                            یُمن: خستگی

ملول: غمگین      خلل: آسیب               قیام: انجام

عُقده: غصه ی درونی

خود ارزیابی

1_ چراموش تصمیم گرفت که با گربه دوست شود؟

2_منظور جمله ی ((عاقل در مهمّات توقّف جایز نشمرد)) چیست؟

3_ پیام نهایی و اصلی داستان چیست؟

4_.......................................................

دانش های زبانی و ادبی

نکته ی اول: به جمله های زیر توجّه کنید:

_ صیّادان بسیار آن جا آمدندی. (می آمدند)

_ من همیشه ناکامی تو را عین شادکامی خود شمردمی.

 (می شمردم)

 همان گونه کهمی بینیددر نثر گذشته گاه((می)) در آغاز فعل ماضی استمراری، (( ی)) در پایان فعل افزوده می شده است:

 ادامه دانش های زبانی و ادبی

می آمدند                 آمدندی

می رفتم                   رفتمی

اگر در این درس و متن های مشابه دقّت کنید، تغییر زبان فارسی رادر طی قرن ها احساس می کنید. اکنون بگویید فعل های جمله های زیررا امروز چگونه به کار می برند؟

_ روزی صیّاد دام بنهاد .

_ موش به آهستگی بند ها بریدن گرفت. 

یکی ازتحوّلاتی که در زبان  فارسی امروزی مشاهده می کنید، تغییر شکل  یا معنای فعل هاست.

دانش های زبانی و ادبی

نکته ی دوم: در سال های گذشته، باجان بخشی به اشیاء (تشخیص) و نماد و داستان های رمزی و نمادین آشنا شدیم و دانستیم که شاعران و نویسندگان با استفاده از تشخیص و نماد بر زیبایی و تأثیر گذاری نوشته های خود می افزایند. در ادبیّات همه ی ملّت ها، داستان هایی وجود دارد که قهرمانان آن ها ، حیوانات هستند. در این داستان ها، حیوانات، رفتار، گفتار وشخصیّت هایی همچون انسان دارند و در حقیقت نماینده ی شخصیّت های انسانی در داستان ها هستند؛ به این گونه داستان ها، داستان حیوانات یا فابل (fable) گفته می شود. کلیله و دمنه، مرزبان نامه و موش و گربه ی عبید زاکانی از مشهورترین فابل های ادبیّات فارسی هستند.    

کار گروهی

1_ درباره ی حزم و دوراندیشی در دوستی با دوستان و برخورد بادشمنان گفت و گو کنید.

2_ نثر این داستان چه تفاوتی با نوشته های امروزی دارد؟

3_ یک نمونه ی دیگر از داستان حیوانات را به شکل نمایشیدر کلاس اجرا کنید.

نوشتن

1_ چند کلمه ی هم معنا در درس پیدا کنید و بنویسید.

2_ پایان داستان را به سلیقه ی خود تغییردهید و تمام کنید.

3_ یک بند طنزآمیز بنویسید که قهرمانان آن حیوانات باشند.

ادامه نوشتن

4_ جدول زیر را کامل کنید

      5_ انشاء:نقش تدبیرو دوراندیشی در زندگی

1_ انشاء رامی توان به شیوه ی داستان نوشت

2_ پس از اصلاح متن انشاء، مناسب است یک بار دیگر آن را باز نویسی کنیم، در این کار ممکن است چیزی را کم و یا زیادکنیم. 



تهیه کننده:



پایان...